خدا رو شکر

بالاخره عباس بسی خاسته مدیرکل ارشاد خوزستان بر کنار شد. البته خیلی هم بر کناری نبود، آن‌جور که ما می‌خواستیم و باید می‌شد. آن‌جور که بسی خاسته دل بچه‌های ارزشی را خون کرده بود. ان‌جور که هرکاری که در دوران اصلاحات نشده بود او برایشان تکمیل و تتمیم کرد. آن‌جور که…
اما بسی خاسته رفت. بسی خاسته بعد از کلی مشکل تراشی برای نیروهای ارزشی در حیطه‌ی فرهنگ رفت. بعد از کلی کسب سابقه!! در نمایش‌گاه‌ ها! و جشنواره‌ها و همایش‌ها رفت. بعد از برگزاری سیرک ایتالیا رفت. بعد از…
هر چند که دوست دارم یک دل سیر درباره‌ی بسی خاسته حرف بزن‌م، اما دیگر مجال نیست و صَلاح هم. بگذریم. حرف‌های من درباره‌ی بسی خاسته مثل تعویض و برکناری‌اش دیر هنگام است.
هر چند که همین هم و حتی کمتر از این هم هرچه و یا اگر نبود باز جای شکر داشت و دارد. خدا را شکر. خدا را شکر برای همه چیز و همیشه.
امیدوارم جناب آقای سپهری هر که هست و هرچه می‌کند بسی خاسته‌ای نباشد و نشود. ان‌شااله.

هر عیب که هست از مسلمانی ما ست…

قبل التحریر:
برای IUS نوشته بودم، اما به دلایلی بچه‌های خبرنامه احساس کردند که این نوع نگاه نباید باشد و خلاف این دید را نسبت به آن فیلم دارند که من مخالف‌م. و…
نگاهی بر سیاق انتقاد و تحلیل «کتاب قانون» از جامعه‌ی اسلامی
محمد رحمانیان در جایگاه نویسنده‌ی فیلم‌نامه تمامی عناصر را چنان در کنار هم قرار داده است که عیوب مسلمانی ایرانی را تصویر کند و نحوه‌ی دین‌داری سلیقه‌ای و کاریکاتوری را به انتقاد بگیرد. در این راه اما آنقدر یک‌طرفه به قاضی می‌رود که از سرحد افراط گذشته و تقریبا به تخطئه‌ی کلی جامعه‌ی دینی ایران می‌رسد.
انتقادهایی که در فیلم «کتاب قانون» به کارگردانی مازیار میری و به نویسندگی محمد رحمانیان به نحوه‌ی برخورد جامعه‌ی عوام‌زده و قشری منتسب به دینداری وارد می‌شود کاملا بجا و درست است. که هر مخاطب منصفی به تماشا می‌نشیند قطعا این نوع برخوردهایی را که به نام دین می‌شود نپذیرفته و در خطا بودن این تعبیر و تفسیر ها صحه می‌گذارد. آنچه اما در این فیلم و فیلم‌نامه فراموش شده، انصاف در انتقاد و همخوانی توصیفات مطروحه با باور مخاطب است.
در «کتاب قانون» با مسلمانانی روبرو هستیم که جد اندر جد مسلمان اند و دینداری‌شان ارثی و شناسنامه‌ای است. تعصبات آنان بر اعمال و رفتار و باور های دینی‌شان برخواسته از اعتقادات نیست، بلکه خود را «صاحب» دین می‌دانند و دین را از مایملک آبا و اجدادی خویش به حساب می‌آورند و در برابر تذکرات(امر به معروف و نهی از منکر) و ایرادهایی که شخصیت تازه مسلمان فیلم، مستدل و مستند به آیات و روایت به آنان خطاب می‌کند بر می‌آشوبند و هیچ حرف حقی را از او نمی‌پذیرند.
آدم‌های «کتاب قانون» سه دسته‌اند: 1. دسته‌ی اول مسلمانان شناسنامه‌ای ایرانی( که تقریبا تمامی افراد فیلم را شامل می شود، بجز دو نفر!) 2. دسته‌ی دوم دختر لبنانی تازه مسلمانی است به نام آمنه که سراسر پاکی و دینداری است 3. دسته‌ی سوم هم خواهر شخصیت اصلی فیلم است به نام کوکب، که در برابر حرف حق و امر به معروف و نهی از منکرهای آمنه که در اصل فرامین و دستورات اسلام است مطیع و خاشع است.
آدم‌های دسته‌ی اول زندگی روزمره‌ی خویش را دارند و در کنار زندگی عادی و معمولی خود دیندار هم هستند! در کنار دروغ و کم‌فروشی و تقلب و توهین و غیبت و… سفره نذری و توسل و ختم قرآن‌شان را هم برگزار می‌کنند. و در برابر تذکر مومنانه‌ی تازه مسلمانی که عروس خانواده‌شان هم شده است می‌گویند «تویِ تازه مسلمان می‌خواهی این چیزها را یادمان بدهی؟» و قتی از قرآن برای‌شان آیه می‌آورد می‌گویند «خودمان می‌دانیم، چهل سال است که می‌دانیم!» یا زمانی که حدیثی در منع قهر بین مومنین می‌گوید یکی از آدم‌های فیلم در جواب‌ش می‌گوید «من خودم عربی این حدیث را از حفظ‌م».
نکته‌ی مثبت و مایحتوای درست و منطقی «کتاب قانون» که بیانگر سلیقه‌ای عمل کردن در دینداری‌مان است مساله‌ای است که به‌واقع قابل بررسی و آسیب‌شناسی است و از این حیث که تا کنون سینمای ما به این سمت و سو نرفته بوده است قابل ارج و تقدیر است. یک‌طرفه به قاضی رفتن اما آسیب اساسی و جدی «کتاب قانون» است که متاسفانه می تواند حتی به از بین بردن تمامی ارزش‌ها و دردمندی‌های این فیلم بیانجامد.
در تمام طول فیلم به ایراد و انتقاد از دینداری ایرانی‌ها می‌گذرد و تنها نقطه‌ی امید در میان مسلمانان ایرانی کوکب است، شخصیتی که تنها آدم ماجرا است که انتقاد پذیر است و در برابر فرمان حق سر تسلیم فرود می‌آورد. این یک‌طرفه به قاضی رفتن اما به سرحد بی‌انصافی می‌رسد. یعنی تمامی آدم‌های فیلم اهل پذیرش نقد و انتقاد و قبول دستورات الهی دینی که خود را مومن به آن می‌دانند نیستند که باید گفت به واقع این گزافه‌ای دور از انصاف و منطق است. هرچند که توجیه تازه مسلمان بودن کسی که متذکر خطاها و اشتباهات‌شان می‌شود توجیه خوب و درستی به نظر می‌رسد اما تا این حد غیر قابل انعطاف بودن جامعه‌ای دینی بیشتر به تصنع شبیه است تا واقعیت.
هرچند که «کتاب قانون» سعی در نمایش بخش عوام جامعه‌ی دینی ایران را داشته و نخواسته یا نتوانسته به سطح دینداری تمامی اقشار بپردازد، همین اما باعث شده که دینداری‌های عمیق و غیر متظاهرانه و خلوص و اخلاص‌های انسان‌های مومنی که آنها هم در همین جامعه زندگی می‌کنند ذبح شده و این یک‌طرفه قضاوت کردن موجب تضییع حق آنان شود.
عدم توجه به دینداری‌های عمیق و برخاسته از اعتقاد و باورهای مذهبی در کنار به تصویر کشیدن دینداری در لبنان ثمرات مثبتی را به همراه نمی‌آورد. چرا که حذف جامعه‌ی باورمند مومنین ایران اسلامی از صحنه‌ی فیلم باعث نادیده گرفتن نتیجه‌ ایمان و اعتقادات راسخ‌شان که همانا انقلاب عظیم و پربار اسلامی بهمن 57 بود می شود، و در گام بعدی هم ثمره‌ی این انقلاب که جنبش‌های مقاومت و آزادی‌خواه جهان من‌جمله حزب‌الله لبنان و امثال آن می‌شود. که متاسفانه به نقض غرض سازندگان این اثر منتج و منجر می‌شود.
به هر نحو، همان‌طور که پیش‌تر گفتم این اثر فی حد ذاته قدمی نو در کشاندن عرصه‌ی سینما به وادی مباحث دینی و اعتقادی مبتلا به جامعه است که البته خالی از اشکاه هم نبوده و انشالله در قدم‌های بعدی این نقایص جبران و در گام‌های بعد از آن به سمت و سوی هنر انقلاب اسلامی در حرکت درآید. انشالله.
والسلام علی من اتبع الهدی

تبریک بی‌موقع

گفت: دایی‌ت وزیر شده!
گفت‌م: به من چه؟
گفت: آخه تو هم وزیر می‌شی!!!!!
گفت‌م: به تو چه؟
گفت: خیلی بی شعوری! خواست‌م به‌ت تبریک بگم.
گفت‌م: تبریک چه موقع؟
گفت: منتظر بودم که مطمئن مطمئن شوم!!!!
گفت‌م: از چی؟
گفت: از اینکه واقعا دکتر وزیر شده و مهم‌تر اینکه دکتر دایی توه!
گفت‌م: خاک بر سرت…
گفت: چرا آخه؟
گفت‌م: اول این‌که به من نباید تبریک بگی به خودش باید تبریک می‌گفتی، هرچند که تبریک گفتن به خودش هم از نظر من دلیلی نداره…
گفت: چرا؟
گفت‌م: تا جون‌ت در آ. آخه تبریک رو زمانی می‌گن که آدم کار موفقیت آمیزی انجام داده و به موفقیت بزرگی رسیده یا از این قبیل…
گفت: خُب؟
گفت‌م: واسه همین می‌”م خاک تو سرت!
گفت: خیلی دهن لق شدی
گفت‌م: همینه که هست. بعدش‌م، بخوای تبریک بگی بگو! اما من این وسط چی کاره‌م؟ بعدش‌م نون رو تا تنور داغ بود باید می‌چسبوندی، زرنگ‌تر از تو ها اومدن و چسبوندن و رفتن، واسه همین می‌گم خاک تو سرت…

دیگر گذشت فرصت و آخر رسید کار

حسب دستور مولا و مقتدایمان صبر پیشه کردیم و دم نزدیم. و الا ما عاشق چشم و ابروی سبزی‌ها نبوده و نیستیم. اما امر، امر ولی بود و اطاعات‌ش بر ما فریضه. اکنون هم باز از مسیری که او اشارت فرموده نفس می‌گیریم و جان تازه می‌کنیم. و لا غیر…
دوستان اموی یا همان جنبشک سبزی در یوم‌الله 13 آبان جوری خود را سخره‌ی خاص و عام کرد که خیلی از رای دهندگان به میرحسین هم جز فریاد نفرت چیزی به زبان نیاوردند. یکی از کسانی که به موسوی رای داده بود زنگ زد، شرمنده و سر در گم از من می‌پرسید این مسخره بازی‌ها چیست؟ این بچه بازی‌ها چیست؟
نمی دانستم چه بگویم. از طرفی شاکی بودم از مسئولین دانشگاه که کوتاه آمده بودند و دانشگاه را تعطیل کردند و از ان طرف شاکی بودم از خودم.
اما اندکی تامل خیلی مسئل را روشن کرد.
در میان فریاد های یاحسین(ع) و رنگ سبز دست دزدان بی‌خرد بسیاری باز شد. جنبش اموی سبز پوش رنگ سبز شیعه را، فریاد یا حسین(ع) شیعه را خواسته که غصب کند، اما…
زهی خیال باطل. جنبش سبز علوی زنده و بیدار و پا برجاست. هر چند سر جنگ نداریم، اما از جنگ هیچ ترس به‌دل راه نداده‌ایم و باکی نیست ما را که گر جنگ شود و قسمت ما شهادت باشد.
علی ای حال سبزی‌ها باید تکلیف خودشان را با خودشان و خدایشان روشن کنند، اگر به “مر الحق” عمل کنند، و سر عقل بیایند که خدایشان بیامرزد و الا باید بدانند “دیگر گذشت فرصت و آخر رسید کار” بساط برچینند که سفره به انتها رسیده و هنگامه‌ی بازخواست است.
به هر تقدیر رنگ این وبلاگ سبز است، رنگ عشق به ولایت سبز است، گنبد حضرت رسول سبز. و این قلب‌های عاشقانه در تپش نیز سبز مانده و انشاله خواهد ماند.
یا حسین(ع)

و قلب زمین خسته است

…و قلب زمین خسته از این هیاهوی دلگیر است. که بازی‌های تکراری آدم‌نماها، رنگ شعار گرفته و کلیشه. – بُت‌هایی که هر روز یکی‌شان بر دیگری غضب می‌کند – در این گوشه و کنارهای دل، دل‌دل می‌کنم و دنبال چه می گردم؟
جز دیواری که بتوان به پهنایش تکیه داد، و از بلندایش سایه گرفت؟ و وام‌دار محبت منّت‌دارش نبود؟ یا از ترس فروریزش فرسودگی‌اش بیم مرگ را هماره و همواره در دل نداشت؟

و قلب زمین خسته است. از من و مایی که امید می‌بندیم بر فرسودگی‌های عفونت‌زده‌ی طاعون و امیدوارم می‌کنیم به پوسیدگی‌های رنگ جلای ریا و تظاهر خورده‌ی بی‌مقدارمان…

جنبش سبز علوي(رو در روی سبزی‌پوشان اموی!)

بسم الله الرحمن الرحيم

“الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في‌السماء

توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضرب‌الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون

و مثل كلمة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار

يثبت‌الله الذين امنوا بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و في‌الاخره و يضل‌الله الظالمين و يفعل‌الله ما يشاء‌ “

سوره مباركه ابراهيم آيات 27-24

مردم متدين علوي و فاطمي ايران اسلامي

دل و جان سرزمين ولايت مدار ايران اسلامي، قرن‌هاي متمادي است كه به نور ايمان و دلدادگي به مكتب سبز علوي و سرخ حسيني روشن و منور است. افتخار ايرانيان غيور و با شرف، پذيرايي جانانه از آيين جاودانه و راهگشاي اسلام عزيز و آغوش گشودن صميمانه به معرفت ناب و بي‌پيرايه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام بوده است. چنانچه جاي جاي اين خطه نوراني و سبز، مزين به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوي و علوي بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوي و فاطمي بوده است.

در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز “سبز ” به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.

هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بي‌پيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي (ادام الله ظله العالي) نمونه‌اي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.

چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز “يا زهرا “، “يا حسين شهيد “، “ياعلي‌بن ابيطالب “، ” يا قمر بني هاشم ” در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دل‌انگيز

پارچه‌هاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجاده‌هاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.

امت علوي و ولايي ايران

همانگونه كه مستحضريد چندي است به مدد برخي فعاليت‌هاي سياسي و حزبي خاص كه مع‌الاسف مورد تعرض و بهره‌برداري دشمنان اين مرز و بوم علوي و مهدوي نيز قرار گرفته است، رنگ مكتبي و سبز علوي به مصادره دغل بازان و سياست پيشگان مرتبط با اجانب درآمده است.

متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، ‌به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده‌ از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازي‌هاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليت‌هاي خويش لكه‌دار ساخته‌اند.

از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي “جنبش سبز علوي ” در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسي‌الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مي‌نمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي ‌الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس “سبز ” را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.

در اين زمينه ستاد “جنبش سبز علوي ” از عموم امت ايران مي‌خواهد كه:

1- “جنبش سبز علوي ” كه متشكل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مكتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام مي‌خواهد كه با تمسك به “قبة الخضراء ” و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان كربلا حضرت ابي‌عبدالله الحسين عليه‌ السلام با تظاهر و بر تن كردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌هاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيه‌ها، مدارس، ‌دانشگاه‌ها، خيابانها، حوزه‌هاي علميه، مجامع كارگري و كشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشن‌ها و ميهماني‌ها و محيط فعاليت‌ ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط كار و كسب رزق حلال و … حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مكتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند.

2- از عموم هم ميهنان عزيز درخواست داريم كه در ايام متبرك پيش رو به خصوص عيد بزرگ سادات علوي – عيد غدير خم – با آويختن پرچم سبز رنگ و مزين به نام مطهر ائمه طاهرين عليهم السلام بر سر در منازل ، مغازه‌‌ها و محيط‌‌هاي در اختيار خود، افتخار خويش در زنده نگاه داشتن نمادهاي مذهبي و محترم و نيز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهاي ديني و مكتبي در بازي‌هاي سياسي و حزبي را اعلام نمايند.

3- استفاده گسترده از رنگ سبز مي‌تواند در قالب‌هاي گوناگون همچون چراغاني با نور افشان‌هاي سبز، نصب تابلوها و تراكت‌هاي مزين به اين رنگ و عكس گنبد مطهر پيامبر اعظم (ص) و ائمه‌ هدي عليهم السلام در تمامي نقاط شهرها، روستاها و حتي محيط‌هاي تفريحي سالم صورت گيرد.

4- همچنين به رسم احترام و ادب و تعظيم اين ايام بزرگ، سادات جليل القدر علوي مي‌توانند هديه‌هايي شامل شال و سربند سبز و يا ساير اقلام سبز رنگ به ميهمانان عاليقدر خويش اهدا نمايند.

5- ستاد “جنبش سبز علوي ” از تمامي دل‌ سوختگان و پيروان و رهروان مكتب امير‌المومنين (ع) درخواست مي‌نمايد كه براي ثبت اين حركت مردمي و فراگير با صرف بخشي از دارايي خود در خريد اقلام تبليغاتي سبز رنگ در جمع محبين اهليت عليهم السلام در هر هيئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهاي كشور، زكات مال خويش را پرداخته و به پيشبرد اين جنبش مكتبي ياري رسانند.

6- همچنين ستاد خودجوش و مردمي “جنبش سبز علوي ” از عموم مراجع معظم تقليد و روحانيت معظم، نخبگان، اساتيد حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجويان، دانش‌آموزان و ساير اقشار و صنوف كشور مي‌خواهد كه ضمن ترويج هرگونه ايده سبز علوي به فراگير سازي اين جنبش علوي و الهي در هر كوي و برزن كشوراهتمام ورزيده و با تشكيل ستادهاي خودجوش مردمي رسالت الهي و مكتبي خويش در تبليغ درست مكتب نوراني بخش اسلام و تشيع را اجرايي نمايند.

7- منازل، مساجد، اتومبيل‌ها، ميادين عمومي و ورزشي، بيمارستان‌ها، مراكز بهزيستي و حمايتي و … مي‌توانند ضمن شادي آفريني در دل محبين اهل بيت عصمت و طهارت و ابوالائمه امير المومنين علي(ع) به ترويج روح عدالت گستري، ظلم ستيزي، ولايت مداري و ستيزي علوي اهتمام ورزند.

8- ستاد “جنبش سبز علوي ” همچنين با اعلام تاسيس پايگاه اطلاع رساني “جنبش سبز علوي ” به نشاني اينترنتي www.jsanews. com از تمامي فعالين مكتبي و ولايي محيط‌هاي اينترنتي و مجازي درخواست مي‌كند با انتشار ايده‌هاي سبز اين جنبش و هر آنچه در اين مسير به اذهان خويش خطور مي‌كند به تعميق بخشي پايه‌هاي فكري سادات و معتقدين جنبش سبز علوي كمك و ياري رسانند.

9- حضور دسته جمعي مردم با رنگ سبز در خيابان‌ها، ميادين و جشن‌هاي اعياد پيش رو به عنوان سمبلي از شروع حركت “جنبش سبز علوي ” به شمار رفته و حركت اين جنبش به مدد الهي در محرم و صفر و ما بعد آن نيز ادامه خواهد يافت.

10- “جنش سبز علوي ” معتقد است مكتب 1400 ساله تشيع به مثابه كلمه طيبه و شجره سبز و بارور طوبي ريشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دست‌اندازي بيگانگان كه به مثابه شجره پليد و خبيثي‌اند كه نه ريشه‌اي دارند و نه بر و ثمري ، اندك تزلزلي در ادامه مسير سبز علوي ملت ايران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد يافت و خداوند بر هر امري قادر و توانا است.

والسلام علي من اتبع الهدي
ستاد جنبش سبز علوي

هوای اهواز!

به برکت اما رضا(ع) اولین باران جدی اهواز شب میلاد بارید و رحمت امام هشتم از آسمان اهواز نزول کرد. امروز هم یعنی البته دیروز! شنبه 9 آبان 1388 صبح، باران خوبی بارید و تقریبا گوش شیطان کر خاک‌ها را شست و برد.
کم کم هوا رو به خنکی می‌رود، هرچند که ما هنوز زیر کولر می‌خوابیم!!!
بارش باران آدم را سبک می‌کند. و عجیب آرامش می‌دهد.
هنوز سِرش را نفهمیده‌ام…

بعد از مدت ها

بالاخره بعد از مدت‌ها همت کردم و کارت شبکه خریدم…
هرچند که نه فرصت نوشتن دست می‌دهد نه حوصله‌ای برای نوشتن باقی مانده. هرچند که دوست دارم فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم…
خدا را شکر اما…
نمی دانم چه بگویم. گرفتاری‌های همیشگی‌ام در جای خود کم بود که بحران جدیدی همه چیز را به هم زد. و خیلی‌ها گفته و نگفته دلخور اند از من و خیلی هم قانع نشدند و نمی‌شوند از توجیهات و توضیحات‌م. بماند که من هم دیگر خیلی اصرار برای اثبات و حتی بیان توضیحات ندارم.
اما گرفتاری‌های سابق و لاحق کنار هم و درس‌ها هم نور علی نور شده که بزم!م را کامل کند.
علی ای حال
با این وجود دوست دارم می‌شد و می‌توانست‌م همه چیز را کنار می‌گذاشت‌م و فقط می نوشت‌م. آن‌قدر می نوشت‌م که سیراب شوم. اما چه کنم؟
میلاد امام رضا(ع) مبارک. احتمال یک سفر یکی دو روزه به مشهد می رود. اگر بشود و آقا توفیق بدهد شاید انشاالله آرامشی نصیب این قلب بی‌قرارم شود.
یا علی

بیا که باز مرا بی قرار خواهی کرد

خسته شده ام. از این بغضی که آستانه حنجره ایستاده و گلو را چاک داده است. و اشک هایی که نگاه م را تار می کند. از ندبه هایی که سنگینی گناه مهارشان کرده و مجال پروازشان نمی دهد. از خودم که بی تو این همه زنده مانده ام. از عهدی که نبسته می شکنم و باز هر روز صبحِ بعد از نماز حیا را خورده با تو عهد می بند و در محضرت عجل عجل عجل می کنم.
مرا ببخش. اما تنهایم مگذار. یا ایها العزیز. تو بیا که طاقت م دیگر طاق این همه خستگی و اشک و ناله را ندارد.
همه می گویند، نه همه نمی گویند، اما خیلی همه گفته اند که این زاری ها ست که تو را می آزارد. چه می دانند که این ضجه و زاری آرامش قبل از طوفان برای بی قراری لحظه ی آمدن تو ست.
بیا که باز مرا بی قرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد

خانواده تیبو

تا قبل از ماه رمضان جلد اول رمان خانواده ی تیبو را می خواندم. در 50 صفحه ی پایانی بودم که به ماه مبارک رسیدیم. و از قضا جاهای حساس! و چیز تر رمان بود. به برکت ماه مبارک انگیزه ی ادامه دادن ش را از دست دادم. بعد ماه مبارک هم رغبت خواندن ش را نداشت م. تا این که امروز کمی سُک سُک!! کردم. ولی گرما و جذابیت اولیه اش را هنوز پیدا نکرده.

« مطلب‌های قدیمی‌تر