فروردین 89

البته انسان باید شاکر باشد و انشاالله که ما هم شاکریم. خدایا تو را برای همه چیز شکر می‌کنیم. اما فروردین برای ما ماه خوش‌آیندی نبود و شاید هم البته ما اشتباه می‌کنیم.

البته فکر می‌کنم از بهمن‌ماه اتفاقی افتاده است و ماهی و شاید دو هفته‌ای بر من نباید بگذرد بدون خبر درگذشت دوست یا آشنایی…

حدود هشتم و نهم فروردین پدر خانم دایی ام بدرود حیاط گفت. پدر مصطفی مستور…

و امروز خبر درگذشت پدر شوهر عمه‌ام را شنیدم… این هر دو آخرین پدربزرگ‌های اقوام‌مان بودند. خدایشان بیامرزد. آمین.

۱ دیدگاه

  1. مصطفی گفت،

    آوریل 24, 2010 در 00:25

    میخواستم برات بنویسم: بابا فامیلِ مصطفی مستور…
    بعد دیدم اگر جای تو بودم دوست نداشتم کسی اینو بهم بگه. و هرچه برای خود نمی پسندی…
    خلاصه نمیگم بابا فامیل مصطفی مستور اینا
    خدا رحمتشون کنه.
    رحمتمون کنه.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.