از کلاس چهارم دبستان تا ترم چهارم دانشگاه

حدود 14 سال پیش کلاس چهارم دبستان بودم. آن روزها فکر نمی کردم که 13 – 14 سال آینده روزی برسد و یا اتفاقی بیافتد که مرا به گذشته رفرنس بدهد! دورانی که در مدرسه ی صالحین بودیم دورانی است که خیلی به مقطع تحصیلی و سال خاص ش نمی شود استناد کرد! یکی بخاطر آن که ساختار صالحین که حالت مجموعه و مجتمع آموزشی دارد این خصوصیت را بوجود می آورد و دیگر آن که ما نسل اول محصلین آنجا بودیم. یعنی مقاطع مدرسه تکمیل نبود. یادم هست سال اول راهنمایی که رسیده بودم تازه دبیرستان راه افتاده بود و آن هم فقط اول دبیرستان داشت!

سوم دبستان 19 نفر هم کلاسی بودیم. و معلم مان خانم اشراقی بود. آن 19 نفر کلاس سوم سال 73 که بعد با حذف و اضافه ای به چهارم و بعد پنجم و… رفتیم خاطره ای است همیشگی از دوران کودکی و مقطع دبستان در ذهن م. پس از گذراندن اول راهنمایی مدرسه ام را عوض کردم. اما چیزی که مرا به آن آدم ها و آن خاطرات وصل می کرد دیدن هر از گاهی سید محسن مصطفوی یا سید مصطفی حجازی یا بعضی وقتها سید علی لطیفی بود…

اما از سال گذشته که امیر علم پیدا(!) شد ظاهرا دنیا کوچک تر شده بود. شب آخری که خانه ی سید محمد حسنی زاده روضه بود علی پشم فروش را دیدم که آمار بعضی دیگر از بچه ها را از او گرفت م!

همه ی اینها شاید برایم جالب بود اما نکته ای ترین اتفاق این ایام درس متون فقه 2 در این ترم است. سال 74 که کلاس چهارم بودم معلم قرآنی داشتیم به نام آقای مرادی که بعد از 14 سال در دانشگاه زیارت ش کردم. بعد از 14 سال معلم دیروز قرآن مان امروز و در ترم بهمن سال 88 متون فقه تدریس می کند و باز من روی صندلی شاگردی اش نشسته ام.

البته استاد مرادی هم ملبس شده است به لباس مقدس روحانیت و هم اندکی بیشتر البته! محاسن و موی ش به سفیدی گراییده.

خدا حفظ ش کند انشاالله

روضه – 3

دانلود

حجم 1.8 مگابايت

مقتل‌‌ حضرت اباالفضل عليه‌السلام از زيان رهبر انقلاب در روز تاسوعا در

نماز جمعه سال 79

روضه – 1

دانلود

روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب شهادت حضرت علی‌اكبر عليه‌السلام در سال 77

حجم 1 مگابایت

شرمندگی برای‌م می‌ماند و دیگر: هیچ!

    فلو اطلع اليوم علي ذنبي غيرك ما فعلته و لو خفت تعجيل العقوبة لا اجتنبته

و بالاخره شهدا آمدند

1. نمی‌دانم کِی و یا کجا و یا چه کسی و حتی چه کاری کرده است که دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز به چنین توفیقی دست یافت. سال گذشته، تازه‌هایی که وارد دانشگاه شده بودم بحث‌های درگیری با جناب «داماد» بود که چه اراجیف و اباطیلی راجع‌به شهدا و پیکرهای مطهرشان بلغور کرده بود…
بگذریم.
شهدا آمدند، و این برکت دانشگاه ما را نورانی کرد و وظیفه‌ی ما دانشجویان این دانشگاه را سنگین‌تر از همیشه.
2. جایزه‌ی ادبی جلال آل احمد بدون برنده و برگزیده در بخش داستان به پایان رسید.
3. بنده‌ی خدا کردان هم فوت کرد. خدا رحمت‌ش کند. خدا از سر تقصیرات‌ش و تقصیرات ما بگذرد.
4. IUS هم نقد کتاب قانون را کار کرد و مطلبی را که برای دفن شهدا نوشتم. شاید مقداری زود قضاوت کرده بود. خدا ببخشد.

آی برادری که نادیده قلبم را به تصرف ایمانت در آوردی

قبل التحریر:
بالاخره شهدایی که قرار بود بیایند، در راه‌اند و 4شنبه 4م آذر ماه 88 روز تشییع و تدفین‌شان است. بچه‌های تشکل‌ها سر از پا نمی‌شناسند و روز شب ندارند، گویی در جنگ مغلوبی غالب شده اند یا قله‌ی نا ممکنی را فتح کرده‌اند. این نوشته توفیق ناچیزی بود که نمی‌دانم چطور نصیب این رو سیاه شد، به پیشنهاد بچه‌های پاتوق و برای پاتوق‌شیشه‌ای انجمن اسلامی دانشجویان مستقل
چه بگویم؟ زُل می‌زنم به صفحه‌ی سپید کاغذ و او هم خیره به چشمانم یا به دست‌هانم یا خیره و مبهوت، قلمی را نگاه می‌کند که تاب و توان هیچ کاری را ندارد. چه بگویم؟ چه می‌توانم بگویم؟ در برابر عظمت بی‌کرانه‌ی کبریایی‌ات این تنهای خسته جز بغضی فرو خرده چه دارد؟
آی برادری که نادیده قلبم را به تصرف ایمانت در آوردی و روح بی‌قرار و نا آرامم را در تصرف حماسه‌ای کشاندی که سال‌ها پیش، زمانی که من نبودم یا آن‌قدر کوچک بودم که هیچ به یاد ندارم در شاهنامه‌ی معاصر انقلاب نوشتی و تصویر کردی.
زمان ما را با خود برده است. و این خاصیت و خصلت بی‌رحمانه‌ی همیشگی زمان است و این خوی و منش همیشه و همیشه‌ی ماستع که می‌برد و ما می‌رویم. نمی‌دانم بگویم ای کاش نمی‌رفتیم و یا بگویم ای کاش شهدا هم با ما می‌آمدند، اما…
اما ای کاش هرچه بود و هر چه هست با شهدا فاصله‌مان این‌قدر نبود. این‌قدر طولانی، این‌قدر زیاد، این‌قدر… این‌قدر که بعضی‌ها ما را با شهدا بیگانه بخوانند یا بدنند. آخر انصاف کجا رفته است و وجدان چه شده؟ چطور می‌شود فرزندان یک پدر را جز برادر به نام دیگری خواند؟ مگر نه این است که شهدا فرزندان روح‌ا… خمینی بوده‌اند ما هم نیز؟ چگونه بعضی‌ها خواسته‌اند ما را از برادرانمان دور بگذارند؟ چگونه این وهم را در مخیله‌ی حقیرشان پرورانده و افشا کرده‌اند؟ هیهات.
کلمات موم دستم و رام قلمم بود هرچه می‌خواستم بنویسم و بازی می‌دادم کلمات را. اما این بار کلمات به حیرت افتاده‌اند. حجاب عقل و عادت از برابر چشم‌هاشان کنار رفته و است و به شهود دل رسیده‌اند. دیگر خسته‌اند از فریب هر روزه‌ی رنگ‌های ساختگی و بازی‌های مکرر تکراری. نه من و نه قلمم که این دل من است و احساس کلام که بر موج نسیم عشق بوی بهشت گرفته است و بی‌تاب و لحظه شمار آمدن مهمان عزیزی است.
شاید نه می‌شناسیم و نه هیچ‌وقت بشناسیم او را. فرزندی از فرزندان «خمینی روح خدا». اما قهقهه‌ی مستانه‌ی او در شادی وصولش و ارتزاق عند ربه‌اش ما را کفایت است. ما را کفیات است برای ایمان. ما را کفایت است برای مقابله با شدائد و فتن. برای تمامی نفاق‌ها و دو روئی‌ها. این ایمان دست و پا شکسته را به علَمِ علمداریِ علمداران انقلاب تکیه می‌دهیم که بال و پر گرفته قد بیافزاید. در آماج بلاها و ابتلاها، در زمانه‌ای که بعضی‌ها نان‌شان را از نام شهدا وام می‌گیرند، در روزگاری که فشار دنیا چنان فشارمان دهد که به نفرین اسلاف و انساب‌مان هم دلخوش نمی‌شویم یاد شهدا و ذکر فاتحه‌ای مرهمی بر دل‌های خسته‌مان خواهد شد. اگر خدا بخواهد و چنین توفیقمان عطا فرماید که فرمود: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.
والسلام علی من اتبع الهدی

هر عیب که هست از مسلمانی ما ست…

قبل التحریر:
برای IUS نوشته بودم، اما به دلایلی بچه‌های خبرنامه احساس کردند که این نوع نگاه نباید باشد و خلاف این دید را نسبت به آن فیلم دارند که من مخالف‌م. و…
نگاهی بر سیاق انتقاد و تحلیل «کتاب قانون» از جامعه‌ی اسلامی
محمد رحمانیان در جایگاه نویسنده‌ی فیلم‌نامه تمامی عناصر را چنان در کنار هم قرار داده است که عیوب مسلمانی ایرانی را تصویر کند و نحوه‌ی دین‌داری سلیقه‌ای و کاریکاتوری را به انتقاد بگیرد. در این راه اما آنقدر یک‌طرفه به قاضی می‌رود که از سرحد افراط گذشته و تقریبا به تخطئه‌ی کلی جامعه‌ی دینی ایران می‌رسد.
انتقادهایی که در فیلم «کتاب قانون» به کارگردانی مازیار میری و به نویسندگی محمد رحمانیان به نحوه‌ی برخورد جامعه‌ی عوام‌زده و قشری منتسب به دینداری وارد می‌شود کاملا بجا و درست است. که هر مخاطب منصفی به تماشا می‌نشیند قطعا این نوع برخوردهایی را که به نام دین می‌شود نپذیرفته و در خطا بودن این تعبیر و تفسیر ها صحه می‌گذارد. آنچه اما در این فیلم و فیلم‌نامه فراموش شده، انصاف در انتقاد و همخوانی توصیفات مطروحه با باور مخاطب است.
در «کتاب قانون» با مسلمانانی روبرو هستیم که جد اندر جد مسلمان اند و دینداری‌شان ارثی و شناسنامه‌ای است. تعصبات آنان بر اعمال و رفتار و باور های دینی‌شان برخواسته از اعتقادات نیست، بلکه خود را «صاحب» دین می‌دانند و دین را از مایملک آبا و اجدادی خویش به حساب می‌آورند و در برابر تذکرات(امر به معروف و نهی از منکر) و ایرادهایی که شخصیت تازه مسلمان فیلم، مستدل و مستند به آیات و روایت به آنان خطاب می‌کند بر می‌آشوبند و هیچ حرف حقی را از او نمی‌پذیرند.
آدم‌های «کتاب قانون» سه دسته‌اند: 1. دسته‌ی اول مسلمانان شناسنامه‌ای ایرانی( که تقریبا تمامی افراد فیلم را شامل می شود، بجز دو نفر!) 2. دسته‌ی دوم دختر لبنانی تازه مسلمانی است به نام آمنه که سراسر پاکی و دینداری است 3. دسته‌ی سوم هم خواهر شخصیت اصلی فیلم است به نام کوکب، که در برابر حرف حق و امر به معروف و نهی از منکرهای آمنه که در اصل فرامین و دستورات اسلام است مطیع و خاشع است.
آدم‌های دسته‌ی اول زندگی روزمره‌ی خویش را دارند و در کنار زندگی عادی و معمولی خود دیندار هم هستند! در کنار دروغ و کم‌فروشی و تقلب و توهین و غیبت و… سفره نذری و توسل و ختم قرآن‌شان را هم برگزار می‌کنند. و در برابر تذکر مومنانه‌ی تازه مسلمانی که عروس خانواده‌شان هم شده است می‌گویند «تویِ تازه مسلمان می‌خواهی این چیزها را یادمان بدهی؟» و قتی از قرآن برای‌شان آیه می‌آورد می‌گویند «خودمان می‌دانیم، چهل سال است که می‌دانیم!» یا زمانی که حدیثی در منع قهر بین مومنین می‌گوید یکی از آدم‌های فیلم در جواب‌ش می‌گوید «من خودم عربی این حدیث را از حفظ‌م».
نکته‌ی مثبت و مایحتوای درست و منطقی «کتاب قانون» که بیانگر سلیقه‌ای عمل کردن در دینداری‌مان است مساله‌ای است که به‌واقع قابل بررسی و آسیب‌شناسی است و از این حیث که تا کنون سینمای ما به این سمت و سو نرفته بوده است قابل ارج و تقدیر است. یک‌طرفه به قاضی رفتن اما آسیب اساسی و جدی «کتاب قانون» است که متاسفانه می تواند حتی به از بین بردن تمامی ارزش‌ها و دردمندی‌های این فیلم بیانجامد.
در تمام طول فیلم به ایراد و انتقاد از دینداری ایرانی‌ها می‌گذرد و تنها نقطه‌ی امید در میان مسلمانان ایرانی کوکب است، شخصیتی که تنها آدم ماجرا است که انتقاد پذیر است و در برابر فرمان حق سر تسلیم فرود می‌آورد. این یک‌طرفه به قاضی رفتن اما به سرحد بی‌انصافی می‌رسد. یعنی تمامی آدم‌های فیلم اهل پذیرش نقد و انتقاد و قبول دستورات الهی دینی که خود را مومن به آن می‌دانند نیستند که باید گفت به واقع این گزافه‌ای دور از انصاف و منطق است. هرچند که توجیه تازه مسلمان بودن کسی که متذکر خطاها و اشتباهات‌شان می‌شود توجیه خوب و درستی به نظر می‌رسد اما تا این حد غیر قابل انعطاف بودن جامعه‌ای دینی بیشتر به تصنع شبیه است تا واقعیت.
هرچند که «کتاب قانون» سعی در نمایش بخش عوام جامعه‌ی دینی ایران را داشته و نخواسته یا نتوانسته به سطح دینداری تمامی اقشار بپردازد، همین اما باعث شده که دینداری‌های عمیق و غیر متظاهرانه و خلوص و اخلاص‌های انسان‌های مومنی که آنها هم در همین جامعه زندگی می‌کنند ذبح شده و این یک‌طرفه قضاوت کردن موجب تضییع حق آنان شود.
عدم توجه به دینداری‌های عمیق و برخاسته از اعتقاد و باورهای مذهبی در کنار به تصویر کشیدن دینداری در لبنان ثمرات مثبتی را به همراه نمی‌آورد. چرا که حذف جامعه‌ی باورمند مومنین ایران اسلامی از صحنه‌ی فیلم باعث نادیده گرفتن نتیجه‌ ایمان و اعتقادات راسخ‌شان که همانا انقلاب عظیم و پربار اسلامی بهمن 57 بود می شود، و در گام بعدی هم ثمره‌ی این انقلاب که جنبش‌های مقاومت و آزادی‌خواه جهان من‌جمله حزب‌الله لبنان و امثال آن می‌شود. که متاسفانه به نقض غرض سازندگان این اثر منتج و منجر می‌شود.
به هر نحو، همان‌طور که پیش‌تر گفتم این اثر فی حد ذاته قدمی نو در کشاندن عرصه‌ی سینما به وادی مباحث دینی و اعتقادی مبتلا به جامعه است که البته خالی از اشکاه هم نبوده و انشالله در قدم‌های بعدی این نقایص جبران و در گام‌های بعد از آن به سمت و سوی هنر انقلاب اسلامی در حرکت درآید. انشالله.
والسلام علی من اتبع الهدی

هوای اهواز!

به برکت اما رضا(ع) اولین باران جدی اهواز شب میلاد بارید و رحمت امام هشتم از آسمان اهواز نزول کرد. امروز هم یعنی البته دیروز! شنبه 9 آبان 1388 صبح، باران خوبی بارید و تقریبا گوش شیطان کر خاک‌ها را شست و برد.
کم کم هوا رو به خنکی می‌رود، هرچند که ما هنوز زیر کولر می‌خوابیم!!!
بارش باران آدم را سبک می‌کند. و عجیب آرامش می‌دهد.
هنوز سِرش را نفهمیده‌ام…

استدلالات مشایی!!!

اسفندیار رحیم مشایی در سایت ش نوشته بود «پس نتیجه این می‌شود که اتفاقا هماهنگ‌ترین و شایسته‌ترین و همفکر‌ترین معاون اول برای آقای رئیس‌جمهور، مشایی است و طرفداران آقای احمدی‌نژاد از سر دلسوزی برای اسلام و اصولگرایی نیست که با انتصاب مشایی مخالفت می‌‌کنند، چون آنان احمدی‌نژاد را با همین فکر و مواضع برای مسئولیت بالاتر از معاون اولی،‌ یعنی خود ریاست‌جمهوری شایسته می‌دانند، بلکه از سر حسادت به مشایی است یا سهم‌خواهی و یا نیات دیگری که بعدها معلوم خواهد شد. «
اگر از این بگذریم که نحوه ی استدلال هایی که به این نتیجه ی مضحک ختم شده بود از خود آن نتیجه کوکانه تر سفاهت آمیز تر می نمود، اما از چند نکته ی مهم و کلیدی نمی شود گذشت.
.١اسفندیار رحیم مشایی از روی نادانی یا تعمد مغرضانه! یا هرچه که بوده نشان داده است که قدرت مدیرتی و سعه ی صدر لازم در پست هایی را که صاحبان آن در معرض توجه اند را ندارد. و به ساده ترین شکل ممکن خطا می کند و مصرانه بر خطای خود پافشاری می نماید تا جایی که کارد به استخوان می رسد و بعد یا با استدلالی کودکانه -مانند استدلالاتی که در آن یادداشت کذایی بود- قصد در رفع رجوع دارد یا آبروی خود و دیگران را می برد.
.٢در ماجرای ادعاهای سراسر اشتباه و لجوجانه در رابطه ی دوستی با همه حتا مردم اسرائیل کار به جایی کشید که مقام معظم رهبری (دام ظله علی رئوس المسلمین) در تریبون نماز جمعه به او و رئیس جمهور و دیگران تذکر دادند. اما جناب مشایی بجای اینکه از این ماجرا شرم داشته باشد که برای یک اشتباه شخصی خود که با یک عذرخواهی از پیشگاه ملت به خوبی می شد همه چیز را به پایان رساند نائب حضرت حجت(عج) را دخیل در ماجرا و درگیری های کودکانه ی تبلیغی و تخریبی کرده است و بعد از آن به آن افتخار هم می کند!!!!!
.٣نکته ی جالب توجه تر در مورد مشایی استدلال هایی است که برای اثبات خود اورده است و متمسک شدن ش به دکتر احمدی نژاد است. و برای اینکه نشان دهد این انتصاب انتخاب مردم بوده است تاییدات دکتر احمدی نژاد را در ارتباط با خود نقل کرده. البته نیاز به گفتن ندارد که طرفداران رئیس جمهور مردمی جناب آقای احمدی نژاد با علم به اشکالات ایشان به او رای دادند و جناب آقای مشایی هم خوب است بداند که طرفداران رئیس جمهور بزرگترین اشکال دولت احمدی نژاد و چرخ ناکوک این گردونه را جنابعالی می دانند. بر عکس ادعایی که ایشان در سایت خود آورده و خود را نقطه ی پرگار دولت نهم و -خدای نخواسته دولت دهم- می داند.
آقای احمدی نژاد هم البته این لکه ی ننگ را در تعلل اطاعت فرمان ولی اش همیشه بر پیشانی خواهد داشت، که ای کاش این چنین نمی شد.

بعدالتحریر:
دکتر احمدی نژاد هرچقدر هم برای مان عزیز باشد که هست و انشاالله خواهد بود اما در درجه ی اول این عزت را از حرکت ش در راه ولایت دارد و دوم او نتیجه ی اعتقادات مردم و است و از خود چیزی ندارد که خدای ناکرده و زبان م لال بخواهد به آن غره شود. و باز هم مثل همیشه برای ش دعای عاقبت بخیری می کنیم. حسبی الله و نعم الوکیل

رئیس‌جمهوری از جنس نخست‌وزیری

مهندس میرحسین موسوی را شخصی متدین و متعهد و در وضع پیچیده‌ی کشور دولت ایشان را موفق می‌دانم.
امام خمینی(ره)
میرحسین موسوی که در کارنامه‌ی خود نخست‌وزیری دوران جنگ، و بعد از آن سمت مشاور – در حد ارشد – دول کارگزاران و اصلاح‌طلبان را دارد، در دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری با نحوه‌ی ورودی عجیب و عملکردی حتا متناقض و با شعارهایی متضاد وارد عرصه‌ی مبارزه‌ی انتخاباتی شد.
دوستان و طرفداران میرحسین سابقه‌ی درخشان! او در دوران جنگ تحمیلی را و تاییدات امام راحل(اعلی‌الله مقامه) در دیانت و صداقت او را بولد کرده و فریاد می‌زنند. مهندس موسوی اما در این دوره‌ی کوتاه حضور مجدد کارهای عجیب‌تری نسبت به دروه‌ی غیبت کبرایشان داشته‌اند. رفتار و اعمال و گفتاری که حتا اگر آن پیشینه و سابقه‌ی به اصطلاح درخشان هم نبود هر آدم منصف و عاقلی را با چالش‌های عدیده‌ای مواجه می‌ساخت چه رسد به کسانی که می‌خواهند به گذشته‌ی ایشان اعتماد کرده و عنان آینده را به‌دست ایشان بسپارند.
مهندس میرحسین در یکی از شایع‌ترین و مورد اعتمادترین اظهارنظرهای خود در آستانه‌ی ورود به عرصه‌ی انتخابات اعلام داشت: «گشت ارشاد را جمع می کنم.» سخنی که فارغ از تعارض آن با دیدگاه‌های ایشان در دوران نخست‌وزیری، همان دورانی که حضرت امام(ره) عملکرد دولت او را تایید کرده بود، این سخن از کسی که سابقه‌ی فعالیت در سطوح بالای مدیریت اجرایی کشور را دارد شنیده شده، جامه‌ی عمل پوشیدن به این شعار اما چقدر امکان پذیر است؟
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رئیس‌جمهور موظف به اجرای قانون است. و برابر سوگندی که رئیس‌جمهور در برابر ملت و مجلس و شورای نگهبان و رئیس قوه قضا پس از تصدی پست ریاست‌جمهوری یاد می‌کند موظف به عمل به قانون اساسی و قوانین عادی است. و همان‌طور که از نام قوه‌ی مجریه برمی‌آید وظیفه‌ی عمل به قانون به‌عهده‌ی اوست. و مطابق اصل تفکیک قوا قوه‌ی مقننه حق وضع قانون را ندارد.
طرح امنیت اجتماعی و گشت ارشاد از مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است و در حکم قانون. لذا رئیس‌جمهور تنها موظف به اجرای آن است.
لذا این سخن جناب میرحسین که گفته است به جمع‌آوری گشت ارشاد مبادرت خواهد ورزید از دو حالت خارج نیست. حالت اول و خوش‌بینانه‌اش آن است که از اختیارات و محدوده‌ی عملیاتی رئیس‌جمهور اطلاع ندارد و با تصور این‌که رئیس‌جمهور می‌تواند قانونی را یک‌طرفه و شخصا ملغی اعلام کند چنین وعده‌ای را به ملت ایران داده است. (هرچند که رئیس‌جمهور حتا به صورت دوطرفه! هم قدرت چنین کاری را ندارد.) در این‌صورت چه اتفاقی خواهد افتاد؟
وقتی مهندس رئیس‌جمهور شد تازه متوجه می‌شود که امکان حذف قانون توسط او وجود ندارد و تنها راه قانون گذاری برای او تقدیم لایحه به مجلس است و از آنجا که او پیش از انتخابات وعده‌ی جمع کردن گشت ارشاد را به ملت داده است در پی تدارک لایحه‌ای می‌گردد که بتواند طرح امنیت اجتماعی را ملغی کند. متوجه می‌شود اجرای این مصوبه برعهده‌ی نیروی انتظامی است که رئیس‌جمهور پیش از او ابلاغ این مصوبه را انجام داده است و هیچ‌گونه را عطف به ماسبقی برای او متصور نیست. و ناچار متوسل به ارائه‌ی لایحه‌ای به مجلس می‌شود. به این مظمون: «جلوی نیروی انتظامی را بگیرید!» اما جدای از اینکه این اقدام باید توسط خود نیروی انتظامی انجام شود و به هیچ‌وجه عملیاتی نیست، مجلس شورای اسلامی لایحه‌ی دولت را به دلیل تعارض با قوانین جاری به هیئت محترم دولت ارجاع میدهد.
که اگر چنین تصوراتی در ذهن کسی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری شده است، باشد صد افسوس باید خورد برای ملتی که رئیس‌جمهورش از قوانین و اختیارات و قدرت اجرایی خود خبر نداشته است. چه، کسی این سخن را بر زبان رانده که شعارش قانون‌گرایی است!
احتمال دوم که منطقی‌تر به نظر می‌رسد این است که یک شعار تبلیغاتی باشد برای کسب آراء، از همه‌گونه‌ی آحاد. که این شعار جناب مهندس فی حد ذاته با نفس ریاست‌جمهوری و شعار اصلی او که عمل به قانون است تفاوت ماهوی دارد. یعنی مهندس موسوی در برنامه‌های انتخاباتی خود دم از عمل به قانون بزند و در شعارهای خود عمل به قانون‌گریزی را وعده بدهد!!
و این تعارض و نفاق را چه باید کرد؟
علی ای حال احتمال دوم منطقی‌تر به نظر می‌رسد. و میرحسین و اتاق فکری که هدایت‌ش می کند از طرح چنین سخنانی بیشتر قصد مانورهای تبلیغاتی و عوام فریبی دارند. که شاید با سوار شدن بر موج احساسات دفعی و لحظه‌ای بتوان مسند قدرت را به‌دست گرفت.
توسل به دروغ و نیرنگ و هر ابزار عوام‌فریبانه‌ی دیگری برای چه؟ برای خدمت به مردم؟؟؟ که حتا اگر چنین وهمی را به پذیریم، با سوال ریشه‌ای تر و اعتقادی‌تری مواجه می‌شویم که آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟!
بگذریم!
در صدر این نوشته سخنی از محبوب قلوب مسلمین و مستضعفین خمینی روح خدا(ره) آوردم که طرفداران میرحسین بسیار بر آن رژه رفته‌اند. در ذیل این نوشته هم سخنی از آن عزیز بزرگ می‌آورم که ظاهرا خیلی‌ها یا فراموش‌ کرده‌اند یا… امام راحل(اعلی‌الله مقامه) در صفحه‌ی آخر وصیت‌نامه‌شان می‌فرمایند: «در زیر این وصیت‌نامه‌ی 29 صفحه‌ای و مقدمه چند مطلب را تذکر می‌دهم»، و 4 نکته را آورده‌اند که چهارمین به این شرح است:
«4) من در طول مدت نهضت و انقلاب بواسطه‌ی سالوسی و اسلام‌نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده‌ام و تمجیدی نموده‌ام که بعد فهمیده‌ام از دغل‌بازی آنان غافل شده‌ام آن تمجیدها در حالی بود که خود را بجمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود.»
و این بند را یعنی وصیت‌نامه را با این جمله به اتمام میرسانند:
«و میزان در هرکس حال فعلی اوست.»
روح‌الله‌الموسوی‌الخمینی
درباره‌ی میرحسین موسوی نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس، کسی که رئیس‌جمهور وقت تا بدان‌جا از عدم هماهنگی او با خود ناراحت بود که در دور بعد انتخابات قصد ورود به عرصه را نداشت و امام(ره) بر او تکلیف کرد و وعده داد که در انتخاب نخست‌وزیر آزاد باشد، اما نشد. فرمانده‌ی سپاه در ان دوران و عده‌ای از مجلسیون آن‌قدر به حضرت امام(ره) فشار آوردند که او برای صلاح مسلمین مجبور بازپس ستانی وعده‌اش از رئیس‌جمهور شد. با این‌همه این‌چنین نخست‌وزیری در آن شرایط که دل رئیس‌جمهور را خون کرده بود، با استعفای ناگهانی‌اش دل رهبر کبیر انقلاب را هم چنین خون کرد.
و اکنون جناب نخست‌وزیر پا به عرصه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری نهاده است.
بسیار می‌توان میرحسین و اعمال و رفتار و گفتارش را تحلیل کرد و متوجه نابهنجاری‌های شدید و تناقضات رفتاری بسیاری در گفتار و کردادرش شد. که این نوشته نمونه‌ی ساده و کوچک‌ش بود.
اما العاقل کیفیه الاشاره
والسلام علی من اتبع الهدی

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.